در حالی که استمرار شرایط جنگی در جنوب کشور، زیستجهانِ ساکنان این مرز و بوم را با تهدیدهای وجودی و اضطراب مدام گره زده است، اصرار نهادهای متولی بر برگزاری حضوری امتحانات نهایی پایههای یازدهم و دوازدهم، پرسشهای بنیادین را مطرح می کند. چگونه میتوان از دانشآموزی که در میانه هراس از صدای موشک و سایه سنگین جنگ نفس میکشد، انتظار داشت در سکوت سرد حوزههای امتحانی، با آرامش بر روی برگههایی تمرکز کند که قرار است سرنوشت او را رقم بزنند؟
اصرار بر پروتکلهای آموزشیِ شرایط عادی در وضعیت جنگی، مصداق بارز «بی عدالتی آموزشی » است. گویی سیاستگذاران در پایتخت، خطکشی را بر روی نقشه نهادهاند و بدون درک اتمسفر روانی جنوب، نسخهای واحد برای کل کشور میپیچند. در مدیریت فرهنگی و آموزشی، «عدالت» به معنای رفتار یکسان با همه نیست، بلکه به معنای درک اقتضائات هر منطقه است. دانشآموز جنوبی امروز نه تنها با دشواری دروس، بلکه با «فرسایش روانی» ناشی از ناامنی دستوپنجه نرم میکند.
فروپاشی امنیت روانی خانواده؛ هزینهای که دیده نمیشود
خانواده در ایران، نهادی است که بار اصلی استرسهای آموزشی را بر دوش میکشد. در شرایطی که والدین خود درگیر تأمین امنیت و مدیریت بحران جنگ هستند، تحمیل دغدغه «حضور فیزیکی در حوزههای امتحانی» تیر خلاصی بر سلامت روان این نهاد است. بیتوجهی مسئولان به این نگرانیها، شکاف میان خانواده و نهادهای آموزشی را در حوزه مدیریت بحران عمیقتر کرده و سرمایه اجتماعی را در مناطقی که بیشترین بار دفاع را بر دوش دارند، مستهلک میکند.
سؤالی که افکار عمومی و نخبگان میپرسند این است: آیا زیرساختهای فناوری اطلاعات و آموزش مجازی که در دوران پاندمی با هزینههای گزاف ایجاد شدند، امروز نباید به یاری دانشآموزان مناطق جنگی بیاید؟ اصرار بر آزمون حضوری در زیر سایه موشک و پهپاد، نشاندهنده یک «جزماندیشی اداری» است که حفظ فرم و ظاهرِ نظام آموزشی را بر محتوا و سلامتِ ذینفعان ارجح میداند.
تبعیض آموزشی و نابرابری در رقابت کنکور
دانشآموز پایه دوازدهم در جنوب، فردا باید در کنکور سراسری با دانشآموزی رقابت کند که در امنترین نقاط کشور و در کمال آرامش آزمون داده است. برگزاری امتحانات حضوری در شرایط جنگی، رسماً «برابری فرصتها» را ذبح میکند. این یک «بیعدالتی ساختاری» است که نتایج آن سالها بعد در ترکیب پذیرفتهشدگان دانشگاههای برتر و توزیع سرمایه فرهنگی کشور خود را نشان خواهد داد.
ضرورت بازگشت به عقلانیت مدیریتی
مسئولان آموزشی کشور باید بدانند که هیچ نمرهای و هیچ آزمونی، ارزش فروپاشی روانی یک نسل یا به خطر افتادن جان یک شهروند را ندارد. مدیریت در شرایط بحران، نیازمند «انعطاف» و «شفقت» است، نه پافشاری بر بخشنامههای خشک. بازنگری در شیوه برگزاری آزمونها، استفاده از ظرفیتهای دیجیتال و یا تعویق امتحانات تا برقراری امنیت نسبی، کمترین انتظار جامعه از کسانی است که مدعی تدبیر و مدیریت هستند.
سکوت در برابر این بیتوجهی، نه تنها نادیده گرفتن حق تحصیل، که نادیده گرفتن حق «امنیت» و «کرامت انسانی» در حساسترین نقاط جغرافیایی ایران است.


